
آدم برفي ام /
سرد و ساکت و تنها /
قلبي از يخ دارم /
و در رگ هاي منجمدم /
خون سپيد تمنا جاري است /
و با کوچکترين گرمايي .... /
مي ميرم !!!
(( پارسا ))

ღزمزمه های دلتنگیღ
سكوت زندگيم ، پر از زمزمه هاي دلتنگيست...
زمزمه هاي سه شنبه 8 آذر1384 در ساعت 8:56 قبل از ظهر
**بسم الله الرّحمن الرّحیم** ((خدایا! نذاراین باردست خالی برگردم

تو آقایی و من بنده،آیا کسی بجز آقا و سرور به بنده رحم می کند؟
تو عزیزی و من خوار،آیا کسی بجز عزیز به خوار رحم می کند؟
توآفریننده ای و من آفریده شده،آیا کسی بجز آفریننده به آفریده شده رحم می کند؟
تودهنده ای و من خواهنده،آیا کسی بجز دهنده به خواهنده رحم می کند؟
تو فریادرسی و من فریاد کننده،آیا کسی بجز فریادرس به فریاد کننده رحم می کند؟
تو باقی هستی و من فانی،آیا کسی بجز باقی به فانی رحم می کند؟
تو همیشگی هستی و من موقتی،آیا کسی بجز دایمی به موقتی رحم می کند؟
تو زنده ای و من مرده،آیا کسی بجز زنده به مرده رحم می کند؟
تو توانایی و من ناتوان،آیا کسی بجز توانا به ناتوان رحم می کند؟
تو بی نیازی و من نیازمند،آیا کسی بجز بی نیاز به نیازمند رحم می کند؟
تو بزرگی و من کوچک،آیا کسی بجز بزرگ به کوچک رحم می کند؟
تو مالکی و من بنده،آیا کسی بجز مالک به بنده رحم می کند؟
امام سجّاد(ع) - برگرفته از صحیفه ی عزیز سجّادیه -
نویسنده : [
پارسا ]
موضوع : [
زمزمه های عاشقی ]
[
]
[ لینک ثابت مطلب ] [
5 ]
|
.:: زمزمه هاي گذشته ::. |
copyright © 2005-2008 zemzemeh All right reserved
Primary Designed This Template by
Mehran Rostami &
Final Edition By: Parsa-ye Deltang